ساختارگرایی در روانشناسی نظریه ای از آگاهی است که به دنبال تجزیه و تحلیل عناصر تجارب ذهنی مانند احساسات، تصاویر ذهنی و احساسات و چگونگی ترکیب این عناصر برای ایجاد تجربیات پیچیده تر است.
ساختارگرایی توسط ویلهلم وونت پایه گذاری شد که از روش های کنترل شده ای مانند درون نگری برای تجزیه آگاهی به عناصر اساسی آن بدون قربانی کردن هیچ یک از ویژگی های کل استفاده کرد.


ساختارگرایی توسط شاگرد وونت، ادوارد بی تیچنر، بیشتر توسعه یافت.
تیچنر 3 حالت اولیه هوشیاری را پیشنهاد کرد: احساسات (مناظر، صداها، مزه ها)، تصاویر (اجزای افکار) و عاطفه ها (اجزای احساسات).
فهرست مطالب
- ساختارگرایی چیست؟
- درون نگری تکنیک اصلی ساختارگرایی
- ساختارگرایی تیچنر
- تأثیر بر روانشناسی
ساختارگرایی در روانشناسی چیست؟
ساختارگرایی پیشنهاد می کند که ساختار تجربه آگاهانه را می توان با تجزیه و تحلیل عناصر اساسی افکار و احساسات درک کرد.
ساختارگرایی اولین مکتب فکری در روانشناسی در نظر گرفته می شود و در آلمان توسط ویلهلم وونت تأسیس شد و عمدتاً با ادوارد بی تیچنر مرتبط بود.
ساختارگرایی به دنبال بررسی ذهن بزرگسالان از نظر تجزیه و تحلیل عناصر اساسی افکار و احساسات، و پس از آن برای کشف روشی بود که توسط آن این بخش ها در ساختارهای پیچیده با هم قرار می گیرند.
هدف وونت ثبت افکار و احساسات و تجزیه و تحلیل آنها به عناصر تشکیل دهنده آنها بود، تقریباً به همان روشی که یک شیمیدان ترکیبات شیمیایی را تجزیه و تحلیل می کند تا به ساختار زیرین دست یابد. مکتب روانشناسی که توسط وونت تأسیس شد، به عنوان ارادهگرایی، فرآیند سازماندهی ذهن شناخته میشود.
نظریه وونت توسط شاگرد سابقش، ادوارد تیچنر (1898) توسعه و ترویج شد که سیستم خود را ساختارگرایی یا تحلیل عناصر اساسی تشکیل دهنده ذهن توصیف کرد.
درون نگری: تکنیک اصلی ساختارگرایی
درون نگری فرآیندی است که طی آن فرد به فرآیندهای ذهنی خود به درون نگاه می کند تا در مورد نحوه کار آنها بینشی کسب کند. این مشاهده خود آگاهی فرد است.
درون نگری وونت یک امر اتفاقی نبود، بلکه نوعی خودآزمایی بسیار تمرین شده بود. او به دانشجویان روانشناسی آموزش داد تا مشاهداتی را انجام دهند که با تفسیر شخصی یا تجربیات قبلی متمایل بود و از نتایج آن برای ایجاد نظریه ای درباره تفکر آگاهانه استفاده کرد.
به دستیاران بسیار آموزش دیده محرکی مانند تیک تاک زمان سنج آونگی داده می شود و در مورد تجربه فکر می کنند. آنها آنچه را که محرک آنها را به فکر و احساس وادار می کند، گزارش می کردند. محرک، محیط فیزیکی و دستورات یکسانی به هر فرد داده شد.
روش درون نگری وونت پس از اوایل دهه 1920 به عنوان ابزار اساسی آزمایش روانشناختی باقی نماند. بزرگترین سهم او این بود که نشان دهد روانشناسی می تواند یک علم تجربی معتبر باشد.
تیچنر به شاگردانش آموزش داد تا در درون نگری آموزش دیده مهارت پیدا کنند و تنها احساساتی را که تجربه می کردند بدون اتکا به «کلمات معنی دار» گزارش کنند که او آن را خطای محرک نامید.
با استفاده از این رویکرد، شاگردان تیچنر تجربیات مختلف دیداری، شنیداری، لامسه و غیره را گزارش کردند: در طرح کلی روانشناسی (1899)، او بیش از 44000 عنصر حسی را گزارش کرد که شامل 32820 عنصر دیداری، 11600 عنصر شنیداری و 4 طعم بود.
ساختارگرایی تیچنر
عناصر ذهن
تیچنر (1908) به این نتیجه رسید که سه نوع مؤلفه ذهنی وجود دارد که می توان آنها را به عنوان تجربه آگاهانه در نظر گرفت:
- احساسات (اجزای درک ها)،
- تصاویر (اجزای افکار)،
- عواطف (حالات و عبارات صمیمیت که از اجزای عواطف است).
این مولفهها را میتوان به ویژگیهای خاص خود که به عقیده او کیفیت، شدت، مدت، وضوح و دورفهمی (قوه ی ادراک فاصله و اندازع)بود، نقل قول کرد.
- کیفیت – “سرد” یا “قرمز”: هر عنصر را از بقیه متمایز می کند.
- شدت – این احساس چقدر قوی، بلند، روشن و غیره است.
- مدت زمان – دوره یک احساس در طول زمان. چقدر طول می کشد
تصاویر و بیان گرما را می توان بیشتر به دسته هایی از احساسات تقسیم کرد. بنابراین می توان نتیجه گرفت که با پیروی از این رشته استدلال، همه افکار مورد بحث تصاویری بودند که از احساسات ابتدایی ایجاد شده بودند، به این معنی است که تمام تفکر و اندیشه گیج کننده در پایان می تواند صرفاً به احساساتی که او می تواند از طریق آنها دست یابد، تقسیم می شود. درون نگری
تعامل عناصر
موضوع دوم در فرضیه ساختارگرایی تیچنر، موضوع این بود که چگونه مؤلفه های روانشناختی با یکدیگر ادغام می شوند و با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند تا هر نوع تجربه آگاهانه را شکل دهند.
تصمیمات او عموماً مبتنی بر افکار تداعی گرایانه بود. به طور خاص، Titchener حول قانون مجاورت، که ایده ترکیب عناصر با هم است، متمرکز است.
تیچنر ایدههای وونت در مورد ادراک و ترکیب نوآورانه (فعالیت عمدی) را که پیشفرض ارادهگرایی وونت بود، رد کرد. تیچنر ادعا کرد که توجه اساساً نشانه ای از خاصیت «واضح بودن» درون حس است.
رابطه جسمی و روانی
هنگامی که تیچنر عناصر ذهن و تعاملات خاصی را که آنها با یکدیگر انجام می دهند متمایز کرد، نظریه او به این فکر می کرد که به چه دلیل این اجزا به شیوه ای که انجام می دهند همکاری می کنند.
به طور خاص، تیچنر علاقه مند به ارتباط بین فرآیند فیزیکی و تجربه آگاهانه بود – او می خواست به طور خاص کشف کند که چه چیزی بین این دو نفر است که مسئول بیشتر تعاملات بین آنها است.
تیچنر پذیرفت که چرخههای فیزیولوژیکی پایهای بیوقفه ایجاد میکنند که به چرخههای ذهنی انسجامی میدهد که در هر صورت نمیتوانستند داشته باشند. در نتیجه، سیستم حسی هیچ شکلی از تجربه آگاهانه ایجاد نمی کند، اما می توان از آن برای روشن کردن چند ویژگی از موقعیت های ذهنی استفاده کرد.
تأثیر ساختارگرایی بر روانشناسی
علیرغم این واقعیت که ساختارگرایی از توسعه روانشناسی به عنوان حوزه ای جدا از استدلال صحبت می کرد، اما با درگذشت تیچنر، مدرسه ابتدایی تأثیر قابل توجهی از دست داد.
با گذشت سالها رویکرد تیچنر با استفاده از درون نگری سخت تر و محدودتر شد. طبق استانداردهای علمی امروزی، روشهای تجربی مورد استفاده برای مطالعه ساختارهای ذهن بسیار ذهنی بودند. استفاده از درون نگری منجر به عدم اطمینان در نتایج شد.
منتقدان دیگر استدلال میکنند که ساختارگرایی بیش از حد به رفتار درونی توجه داشت، که مستقیماً قابل مشاهده نیست و نمیتوان آن را به دقت اندازهگیری کرد.
همچنین، از آنجا که درون نگری خود یک فرآیند آگاهانه است، باید با آگاهی که قصد مشاهده آن را دارد، تداخل داشته باشد.
با این حال، این توسعه منجر به پیشرفت چند جنبش متقابل شد که به طور کلی به الگوهای اروپایی در زمینه روانشناسی اکتشافی پاسخ محکمی می دادند.
رفتار و منش از درجه مد نظر ساختارگرایی گذشته بود. در جداسازی اهمیت از واقعیتهای کنونی درگیری، ساختارگرایی با قرارداد پدیدارشناختی روانشناسی نمایشی فرانتس برنتانو و روانشناسی گشتالت در تضاد بود، درست مانند مکتب کارکردگرا و رفتارگرایی جان بی واتسون.
بازتاب: ویلهلم وونت: پدر روانشناسی – مرجع روانشناسی
بازتاب: مکاتب روانشناسی: مکاتب اصلی فکری - مرجع روانشناسی